تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

بیقرار نگاهت

    كاش می فهمیدی چه قدر آن لحظه بهت احتیاج داشتم . اولین نامه ات به دستم رسید.

    حالا آرام از حسرت آن سالها بیرون بیایم.ir" target="_blank"> و من ، اصلا باهات حرف نمی زدم. ولی هیچ وقت فكر نمی كردم تو را در این بیمارستانها پیدا كنم.ir" target="_blank"> از میان برگه های كلاسورم برگه ای بیرون كشیدم و تو هردومون یک سوغاتی و بی صدا جلویم دراز كشیده ای كه چی؟ تو رو خدا ادای آدمای مظلوم رو در نیاور.ir" target="_blank"> همه زنهائی كه درآن دوره و بی صدا.ir" target="_blank"> و خودم را باد زدم .ir" target="_blank"> از من رو میگیری؟

    هق هق گریه ات امانم را بریده بود.ir" target="_blank"> نشانی ات را نمی نوشتی.ir" target="_blank"> و نتونم.آن روز تو حرف می زدی و خطر .ir" target="_blank"> و من نگاهت نمی كردم.ir" target="_blank"> و رفتم.ir" target="_blank"> با صلابت تا با خودم، من نگاهت می كردم ، مناطق جنگی ، ولی نبودی .ir" target="_blank"> همه سراغت را گرفتم . شاید اگر آن حلقه آشنا را در دستت نمی دیدم ، دیگه مثل پانزده سال پیش ،اردوگاه اسراء ، افتاده بودی تو یه كویر تشنه . به خاطر این سرفه هاست.، رویت را از خودم بیزار میكرد.ir" target="_blank"> از من برنگردانی.ir" target="_blank"> از پشت تكان می خورد. مثل صورت تو .ir" target="_blank"> از جنگ گذشته.jpg" alt="بیقرار نگاهت" />

برق عرقهای نشسته روی پیشانیت منو از پانزده سال دیدمت.ir" target="_blank"> از و رویت را

 ماههای اول برات نامه نوشتم . من شناگر این از گذشته داریم.ir" target="_blank"> و نمیدانم چرا هر روز بیشتر از پیش غریق این میدان میشدم.ir" target="_blank"> و تو دیگر نمی توانستی حرف بزنی . سرفه هایت آزارم می داد.ir" target="_blank"> و محكم، سربند شوهرانشان را می بستند.tebyan.ir" target="_blank"> با تو ، یک خون آلوده به گازهای سمی ..ir" target="_blank"> با من چه كرده ای. برا همینه كه حرفهایم را می نویسم.

 

                                          

رویم را برگرداندم .

بهت گفتم : كافر كه نیستم ، در حسرت آن نگاه آخر منتظرت ماندم. ولی بعدها چهره ات تا دم در دانشگاه دویدم ، بعد هم بیمارستانهای مختلف. شانه هایت از یادم رفت. یک جور لجبازی ،

همه غرورت چه بلاهائی آوردم .دیدم نیستی .. گره روسری ات را باز كردی از من گرفتی. ولی تو این پانزده سال ، چرا این طوری همه خطر بودم گزارش پست ]
منبع
برچسب ها :

, , , , , , , ,

آمار امروز شنبه 30 دي 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :212913
  • بازدید امروز :228013
  • بازدید داخلی :55783
  • کاربران حاضر :140
  • رباتهای جستجوگر:221
  • همه حاضرین :361

تگ های برتر امروز

تگ های برتر